تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
وقتى پادشاه به اين پرنده نگاه مىكرد و سوتى زده مىشد و پرنده به پرواز در مىآمد و كنار جام گلاب مىنشست ، آنگاه در آن غوطه مىزد ، سپس به خود را به جام مشك مىرساند و پرها و بال‌هاى خود را با مشك آميخته مىكرد . آنگاه سوت ديگرى زده مىشد و پرنده پر مىزد و بر روى تاج پادشاه مىنشست و آنچه در بدن و بال خود داشت بر سر پادشاه پخش مىكرد . وقتى پادشاه اين منظره شگفت‌انگيز را ديد ، سركشى كرد و تجبّر ورزيد و به جز خدا ادّعاى ربوبيّت كرد و سران قوم خود را به اين امر فراخواند . هركه در اين امر از او اطاعت مىكرد ، عطايايى به او مىبخشيد و لباس‌هايى به او مىداد و هركه بيعت نمىكرد او را مىكشت . همه به او پاسخ مثبت داده و اجابت كردند ، از اين رو هر سال يك بار براى آنان عيد قرار داد تا جشن بگيرند . روز عيدى بود كه خاندان و شاهزادگان روم در دو طرف او بودند ، ناگاه يكى از خاندانش به دقيانوس حاكم خبر داد كه لشكريان پارسى شهر او را در محاصره خويش درآوردند . اندوهى جانكاه تمام وجود او را فرا گرفت ، يكى از مشاورين او به نام تمليخا وقتى اين صحنه را ديد با خود گفت : اگر او به راستى خدا بود - آن گونه كه مىپندارد - بايد غمگين نمىشد و به خاطر چنين خبر دهشت آورى فزع نمىكرد . و دفع ادرار و مدفوع نمىكرد و نمىخوابيد ؟ اينها از كارهاى خدا نيستند .