( چهرهاى ) غضبناك و در حالى كه لباسش را تا دو آرنج و دو زانويش بالا زده بود خارج شد و از منبر بالا رفت و پس از آن كه حمد و ثناى الهى گفت ، فرمود : اى مردم ! من بشرى همانند شمايم كه پروردگارم به من وحى كرده و رسالت را به من اختصاص داده و مرا براى پيامبرى برگزيده و مرا بر تمام بنى آدم برترى داده و مرا بر هر آنچه از ( عالم ) غيبش كه خواسته مطّلع گردانيده است ؛ پس درباره هر آنچه كه به نظرتان مىرسد از من سؤال كنيد ؛ قسم بدان كه جانم در دست اوست هر مردى از ميان شما كه از پدر و مادر و جايگاهش در بهشت و آتش بپرسد ، او را باخبر خواهم كرد . اين جبرئيل است كه مرا از ناحيه پروردگارم ( درباره اخبارى كه بخواهم ) باخبر مىكند .
پس از من سؤال كنيد .
در اين هنگام مردى كه خدا و رسولش را دوست مىداشت گفت : اى پيامبر خدا ! من كيستم ؟
حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : تو عبداللَّه بن جعفرى .
آن گاه حضرت نسبش را تا بِدان شخص كه اين مرد را به نام او ( مىشناختند و ) فرا مىخواندند بيان نمود و آن مرد با ( خوشحالى و سرافرازى و ) چشمى روشن برجاى خود نشست .
سپس منافقى بيمار دل كه به خدا و رسولش بغض مىورزيد برخاست و گفت :
اى رسول خدا ! من كيستم ؟
حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : تو فلانى پسر فلان شخص هستى كه رئيس بنى عصمه بود و اينان بدترين طائفه در قبيلهء ثقيف بودند ؛ اينان در مقابل خداوند سركشى كردند و خداوند ( نيز ) خوارشان ساخت .
آن مرد نشست در حالى كه خداوند خوارش كرده و در ملأ عام مفتضحش ساخته بود و اين در حالى بود كه تا پيش از آن مردم شك نداشتند كه او مردى شريف و بزرگ از ميان شُرَفا و بزرگان قريش و يكى از شخصيّتهاى برجستهء قريش است .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٩٧