، ژرف بين ، دورانديش ، تيزبين و عبرت گيرنده بود . هيچ گاه در روز نخفت و به سبب شدت پرده پوشى و ژرف بينى و خويشتن داريش كسى او را در حال ادرار و قضاى حاجت و غسل نديد و به سبب بيم از گناه ، از چيزى نخنديد و خشم نگرفت و با هيچ انسانى شوخى نكرد و اگر چيزى از دنيا به وى مى رسيد ، شادى نمى كرد و اگر از دستش مى رفت اندوهناك نمى شد .
لقمان ازدواج كرد و فرزندان بسيارى يافت و بيشتر آنها را از دست داد ؛ ولى بر مرگ هيچ يك از آنها نگريست و بر دو كس كه با هم زد و خورد مى كردند نگذشت ، مگر آنكه آن دو را سازش داد و از آن دو نگذشت تا آنكه با هم دوست شدند و سخنى مورد پسندش را نشنيد ، جز آنكه از معنى و گوينده اصليش پرسيد و با قاضيان و پادشاهان و فرمانروايان رفت و آمد مى كرد ، پس بر گرفتارى قاضيان تأسّف مى خورد و دلش به حال پادشاهان و فرمانروايان به دليل اعتماد و سكون نادرستشان به خداوند مى سوخت و عبرت مى اندوخت و چيزى را مى آموخت كه با آن بر نفسش غلبه كند و با هوايش بجنگد و از شيطان درامان بماند .
دلش را با انديشه و نفسش را با عبرتها مداوا مى نمود . جز در آنچه بهره اى داشت وارد نمى شد ، پس بدين سبب حكمت داده و عصمت بخشيده شد . خداوند تبارك و تعالى به گروههايى از فرشتگان فرمان داد هنگامى كه روز به نيمه رسيد و چشمها به خواب نيمروز سنگين شد ، لقمان را ندا در دهند ؛ به گونه اى كه بشنود ولى آنان را نبيند ، پس گفتند : اى لقمان ! آيا مى خواهى خداوند تو را خليفه در زمين كند و ميان مردم داورى كنى ؟ لقمان پاسخ داد : اگر خداوند مرا به اين فرمان مىدهد ، از دل و جان پذيرايم ؛ چون اگر به من فرمان دهد ، مرا بر آن يارى مىدهد و به من مى آموزد و حفظم مىكند ؛ امّا اگر مرا مخيّر مى گرداند ، عافيت را مى پذيرم .
فرشتگان گفتند : اى لقمان ! چرا چنين گفتى ؟ گفت : چون حكم راندن ميان مردم از سخت ترين منزلهاى مراحل دين و پرفتنه ترين آنها و آكنده
علم و حكمت در قرآن و حديث ( فارسى ) — صفحة 653
مساهمون: محمد الريشهري
ص٦٥٣