تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علم و حكمت در قرآن و حديث ( فارسى ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
1872 : عبداللّه : نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بودم كه [ نظر ايشان درباره ] على عليه السلامپرسيده شد . حضرت فرمود : حكمت به ده جزء قسمت شده است : نه جزء آن به على و يك جزء آن به مردم عطا شده است . 1873 : يزيد كناسى : از امام باقر عليه السلام پرسيدم . . . پس فرمود : . . . اى ابو خالد ! زمين از روز خلقت آدم و اسكان او در زمين تاكنون يك روز هم از حجت خدا خالى نمانده است . گفتم : فدايت شوم ، آيا على عليه السلام در زمان حيات پيامبر خدا صلى الله عليه و آلههم از طرف خدا و پيامبرش حجّت بر اين امّت بود ؟ فرمود : آرى ، از آن همان روز كه وى را براى مردم برپا داشت و [ چون ] پرچمى برافراشت و آنان را به ولايت او فراخواند و به فرمانبرداريش فرمان داد . گفتم : آيا فرمانبردارى على عليه السلام در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و پس از رحلتش بر مردم واجب بود ؟ فرمود : آرى ، ولى او خاموش ماند و در حضور پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهسخن نگفت و در حيات پيامبر صلى الله عليه و آلهفرمانبردارى ايشان بر امّت و نيز بر على عليه السلام واجب بود و پس از رحلت پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهفرمانبردارى مردم از خدا و پيامبرش در فرمانبردارى از على عليه السلامخلاصه مى شد و على عليه السلامحكيم و دانا بود .

5 / 5 : لقمان

1874 : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : به حقيقت مى گويم : لقمان پيامبر نبود ، ولى بنده اى بسيار انديشمند و نيكو يقين بود . خدا را دوست داشت ، پس خدا هم او را دوست داشت و با عطاى حكمت بر وى منّت نهاد . 1875 : حمّاد : از امام صادق عليه السلام درباره لقمان و حكمتى كه خداوند عز و جل از آن ياد كرده است ، پرسيدم . فرمود : به خدا سوگند كه به لقمان به سبب حسب و نسب و دارايى و خانواده و زورمندى و زيبايى ، حكمت داده نشد ، بلكه وى مردى بود در كار خدا نيرومند و براى خدا پرهيزگار ، خاموش و آرام