بيا كه مهلت عالم به اندكى آمد * بسى نماند كه دوران به آخر انجامد
رسيد وقت كه آن ماه امّتِ احمد * چو سرو در چمن روزگار بخرامد
زمانه بى تو بجز خون دل نياشامد * بدين طريق جهان تا كجا سرانجامد ؟
برون خرام كه تا فتنهها بيارامد * صلاى كار بزن يا امام وقت آمد .
« 1 »
9 / 2 ابن حسام خوسفى « 2 »
اى صبا ! افتان و خيزان تا به كى ؟ ! * غاليه بر خاك ريزان ، تا به كى ؟ !
اى سواد نافهء مشك تتار ! * چون رياحين ، عنبرافشان تا به كى ؟ !
قصّه از شاه ولايت گوى و بس * داستان پور دستان تا به كى ؟ !
با وجود دست گوهربار او * قصّهء درياى عمّان تا به كى ؟ !
عالم از ظلمت ، سواد شب گرفت * آخر اى خورشيد تابان ! تا به كى ؟ !
مرحبا اى مهدىِ آخرْ زمان ! * آشكارا باش ، پنهان تا به كى ؟ !
راه حق ، حق است و باطل ، باطل است * كفر و ايمان هر دو يكسان تا به كى ؟ !
هر زمان گويد خِرَد كابن حسام ! * اين چنين خوار و پريشان تا به كى ؟ !
« 3 »
نيز از اوست :
بازم نويد مژدهء دولت به جان رسيد * دل را ، سرور وصلتِ بخت جوان رسيد
خاك زمين مرده بُدم ، زنده كرد باد * گويى مسيح بود كه از آسمان رسيد
هامش
( 1 ) . ديوان آذرى اسفراينى : ص 101 .
( 2 ) . محمّد بن حسام الدين خوسَفى قائنى ( 783 - 875 ق ) ، شاعر سدهء نهم هجرى است . گفته شده است كه وى شيعهء اسماعيلى بوده است . آرامگاه وى در شهر خوسف از توابع بيرجند واقع شدهاست . وى صاحب ديوان است .
( 3 ) . سيماى مهدى موعود در آئينهء نشر فارسى : ص 83 ، به نقل از : ديوان محمّد بن حسام خوسفى : ص 125 و 126 .