دوستان را چشم بر راه انتظار از حد گذشت * الصّلا اى كوكبِ برجِ امامت الصّلا
در خلاء غيب تا كى اين سخن مانَد نهان * وقت آن آمد كه گردد اين حكايت بر ملا
اى تو درياى زلال و ما همه تشنهزده * تو جهانِ نعمت و ما مشتهىِ ناشتا
تو طبيبِ حاذقى ، آخر بگو تا چاره چيست * دارد از ادخال فاسد معدهء دهر امتلا
تو به جاى آدمى امروز و ما اولاد تو * در دم ابليس فرزندان تو نبود روا
نوح وقتى ما همه در بحرِ توفان غرقهايم * كى توان زين موج بيرون آمدن بىآشنا
تو خليلِ وقت و ما در آتشِ نمرودِ نفس * العطش اى ماء رحمت تشنهء مائيم ما
اى چو موسى دستِ ثعبانگيرِ تو دريا شكاف * جهد كن كآمد سپاهِ نفسِ فرعون از قفا
عيسى وقتى و خلقى جمله بيمارانِ تو * چشم مىدارند زانفاسِ تو اى عيسى شفا
اى به جاى مصطفى در جملهء احكام دين * در امورِ دين مكن بوجهلِ بدعت را رها
مرتضاى ثانىاى بركَن بروتِ خارجى * ذوالفقارِ حيدرى را باز بركش در غزا