نه شگفت اگر شكفت گل اندر درون مهد * اكنون كه دور مهدى آخرْ زمان رسيد
آن شهسوار ملك كه بر قدر او ، قدَر * شد همركاب اوى و ، قضا هم عنان رسيد
بستان شرع مصطفوى ، پژمريده بود * صد منّت از خدا كه ز نو باغبان رسيد
آن افتخار دودهء عمران ، كه چون پدر * از راه منزلت شرف دودمان رسيد
آن مقتداى هاشمىِ فاطمىنسَب * كز اهل بيت طاهرهء خاندان رسيد
از جانب پدر ، به پيمبر شريف شد * وز مادر شريف به نسل كيان رسيد
تا بشكند صعوبت دجّال ، بى مجال * عيسى ز دير داير علوى از آن رسيد
اى آن كه پرتو لمعات جلال تو * بر ذِروهء رفيع مه و اختران رسيد
حكم جهانْ مطاع تو اى آفتاب ملك ! * بگرفت ملك مشرق و تا قيروان رسيد
از فضلهء نوال تو ، چون ماه و آفتاب * هر صبح و شام خوان فلك را ، دو نان رسيد
گر آفتاب طلعتت از مَطلع ظهور * طالع شود به طالع ما ، وقتِ آن رسيد
مدح و ستايش من و جز من كجا رسد ؟ * آن جا كه « ابن حسام » ، تو را مدحْخوان رسيد
تا آن زمان كه باغ جهان را ز روزگار * گاهى بهار باشد و گاهى خزان رسيد
بادا جهان ز عدل تو اندر امان و امن ! * كاندر جهان ز عدل تو ، امن و امان رسيد .
« 1 »
9 / 3 جلال الدين جعفرى فراهانى « 2 »
هر كه را تاج سعادت بر سر است * خاك پاى شاه مردان حيدر است
حيدر صفدر كه در علم و عمل * پيشواى امّت پيغمبر است
رهنماى خلق ، سوى دين حق * بعد احمد ، سبط احمد شبّر است
بعد از او شبير و زين العابدين * بعد از او باقر پس از وى جعفر است
هامش
( 1 ) . سيماى مهدى موعود در آئينهء نشر فارسى : ص 83 ، به نقل از : ديوان محمّد بن حسام خوسفى : ص 234 - 236 .
( 2 ) . سيّد جلال الدين بن ابو منصور جعفر جعفرى فراهانى ، سرايندهء قرن هشتم و متوفّاى 734 ق است .