ز وادِ غيب برون آى و دشمنان بشكن * به بيّنات و به برهان و معجزات و عصا
فهب لنا فرجاً مخرجاً معجّلةٌ * بأحمدٍ و علىّ الوصىّ و الأبنا . « 1 »
نيز از اوست :
امام آخرين مهدى ، قوام هر دو كَون آن كو * مطيع او قَدَر گردد ، مطاع او قضا باشد
گواه طُهر او عيسى ز چرخ چارمين آمد * چو ظاهر در زمين گردد ، اشارت بر سما باشد
جهان همچون جنان گردد ، ز فرّ مقدم عدلش * تذرو و باز و گرگ و ميش با هم در چرا باشد .
« 2 »
9 / 5 رفيع الدين اشرف شروانى « 3 »
آن بر اوج سلطنت ، خورشيد رخشان آمده * آسمان مكرمت را ماه تابان آمده
در لطافت ، جسم پاكش برتر از جان آمده * جسم و جان او از آن مقبول جانان آمده
آستانش مأمن ارباب ايمان آمده * خاك پايش كُحل چشم اهل عرفان آمده
هامش
( 1 ) . تشيّع وولاى اهل بيت در ادب فارسى قديم : ص 54 .
( 2 ) . تشيّع و ولاى اهل بيت در ادب فارسى قديم : ص 103 .
( 3 ) . سرايندهء يك ترجيع بند و يك معشر ( مقدّمهء كتاب ) .