باز كاظم پس رضا آن گه تقى * پس نقى آن گه زكى عسكر است
باز ختم اوليا ظلّ خداى * صاحب الأمر همايونمنظر است
آن شهنشاهى كه بر درگاه او * صد رهى چون قيصر و اسكندر است
در ركابش خضر و اندر زير رانش * دُلدُل است و ذو الفقارش در بر است
خرمن كاه است عمر دشمنش * صولت مهدى چو باد صَرصَر « 1 » است
هم برآرد زخم شمشيرش دمار * از نهاد مشركان بتپرست
هم كند فرداد پر سور و سرور * ملك را كامروز پُر شور و شر است
آمد آن موسم كه از عدلش شود * فربه آن كز جور ظالم ، لاغر است
جفت شادى گردد اندر عهد او * هر كه او در زير طاق اخضر است
حكم يزدان غيبتش كرد اقتضا * تا نگويى كو نه اندر كشور است
نفع او مر خلق را اندر حجاب * همچو اندر ابر تأثير خور است .
« 2 »
9 / 4 امير نصرت رازى « 3 »
به عصمت حسن عسكرى و حرمت او * به نور معجز مهدى ، امام صدر قضا
كه در زمان خروجش عيان شود اسلام * چنان كه ملّت و دين ، آن زمان شود يكتا
بيا بيا و محبّان خويش را درياب * درآ درآ و به دشمن نما يد بيضا
هامش
( 1 ) . صَرصَر : باد سخت و سرد .
( 2 ) . تشيّع وولاى اهل بيت در ادب فارسى قديم : ص 159 .
( 3 ) . نصرت بن محمّد علوى رازى ، از سرايندگان قرن هشتم هجرى است كه در سال 729 ق زنده بوده است ( مقدمه كتاب : ص 45 ) .