اى كه در مكمن غيبى و حجاب أزلى * آه از حسرت روى مه تابان شما
بكن اى شاهد ما جلوهاى از بزم وصال * چند چون شمع بسوزيم ز هجران شما ؟ !
مسند مصر حقيقت ز تو تا چند تهى * اى دوصد يوسف صدّيق به قربان شما
رخش همّت بكُن اى شاه جوانبخت تو زين * تا شود زال فلك چاكر ميدان شما
زَهرهء شير فلك ، آب شود گر شنود * شيههء زهره جبين توسن غرّان شما
« مفتقر » را نه عجب گر بنمايى تحسين * منم امروز در اين مرحله ، حسّان شما .
« 1 »
14 / 3 فصيح الزمان شيرازى ( رضوانى ) « 2 »
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويى * چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويى
به كسى جمال خود را ننمودهاى و بينم * همه جا به هر زبانى بوَد از تو گفتگويى
هامش
( 1 ) . خوشههاى طلائى : ص 231 .
( 2 ) . سيد محمّد رضوانى ، ملقّب به « فصيحالزمان » و متخلّص به « رضوانى » ، فرزند سيد ابوالقاسم فسائى از خطبا و وعّاظ و شعراى عصر قاجار و بعد از آن بوده است . اثر وى كليات اشعار است كه منتخبى از آن به نام گلهاى فصيحالزمان رضوانى به چاپ رسيده است .