قاب قوسين كه آخر قدم معرفت است * اوّلين مرحلهء رفرف « 1 » جولان شما
فيض روح القدس از مجلس انس تو و بس * نفحهء صور صفيرى است ز دربان شما
گرچه خود قاسم الأرزاق بود ميكائيل * نيست در رتبه مگر ريزهخور خوان شما
لوح نفس از قلم عقل نمىگردد نقش * تا نباشد نفس منشى ديوان شما
هر چه در دفتر مُلك است و كتاب ملكوت * قلم صنع رقم كرده به عنوان شما
شده تا شام ابد ، دامن آفاق چو روز * زده تا صبح ازل ، سر ز گريبان شما
چيست تورات زفرقان شما رمزى و بس * يك اشارت بود انجيل ز قرآن شما
هست هر سوره به تحقيق ز قرآن حكيم * آيهء محكمهاى در صفت شأن شما
آستان تو بود مركز سلطان هُما * قاف عَنقاى قدم شرفهء ايوان شما
مهر با شاهد بزم تو برابر نشود * مه ، فروزان بود از شمع شبستان شما
خسروا گر به مديح تو سخن شيرين است * ليكن افسوس نه زيبنده و شايان شما
هامش
( 1 ) . زفزف : فرش گستردنى ، تخت و سرير .