بشتاب كه ماندهايم در شست * درياب كه رفتهايم از دست
اى وارث تخت شاه لولاك * اى صاحب امر ، ايْنَ مَثواك ؟
ديرى است كه در ره تو پوييم * اى راحت جان كجات جوييم ؟
اندر طلب تو ايم دَرْوا * در مكّه و ذى طوا و رَضْوا
عمرى است كه ما در اشتياقت * سوزيم در آتش فراقت
ما خشكزبان به ترزبانى * در وصف تو آب زندگانى
اندر قدم تو جان فشانيم * مپسند كه تشنهلب بمانيم
اى چشمهء زندگى ، خدا را * مگذار در آب ، تشنه ما را
ما عاشق زار بىقراريم * در راه تو چشمانتظاريم
وقت است كه پرده بر گشايى * رخسار به عاشقان نمايى
از روى جميل پرده بگشاى * بى پرده جمال خويش بنماى
« ماييم و نواى بينوايى » « 1 » * اى برگ و نواى جان ، كجايى ؟
اى پايهء دين و ركن ايمان * اى راحت روح و رامش جان
ما را به ره تو آه و زارى است * بشتاب كنون ، كه وقت يارى است
ما را به در تو استغاثه است * الغوث كه موقع اغاثه است
گشته است جهان ز ظلم ، لبريز * اى داور دادگر ز جا خيز
در منتظران به عين احسان * بنگر كه زحد گذشت هجران
درياب به مكرمت « سنا » را * از وى بپذير اين ثنا را
اكنون كه مقام اضطرار است * ما را به دعاى ندبه كار است
يا رب به حق رسول بطحا * يا رب به حق علىّ و زهرا
يا رب به حق دو سبط اكرم * كان پنج تن اند ، اسم اعظم
هامش
( 1 ) . تضمينى است از مثنوى « ليلى و مجنون » نظامى .