خاك راه تو و مژگان من ار بگذارد * ناوك غمزه و يا خنجر مژگان شما
شمع آه من و رخسارهء چون لالهء تو * چشم گريان من و غنچهء خندان شما
لب لعل نمكين تو مكيدن ، حظّى است * كه نه طالع شودم يار ، نه احسان شما
رويم از نرگس بيمار تو چون ليمو ، زرد * بِهْ نگردد مگر از سيب زَنَخدان شما
نه در اين دايره سرگشته منم چون پرگار * چرخ سرگشته ، چو گويى است به چوگان شما
درد عشق تو - نگارا - نپذيرد درمان * تا شوم از سر اخلاص به قربان شما
خضر را چشمهء حيوان ، رَوَد از ياد اگر * رَسَدش رَشحهاى از چشمهء حيوان شما
عرش بلقيس ، نه شايستهء فرش ره توست * آصف اندر صف اطفال دبستان شما
نبوَد ملك سليمان همه با آن عظمت * مورى اندر نظر همّت سلمان شما
جلوهء ديد كليم اللَّه از آن ديد جمال * نغمهاى بود أنا اللَّه ز بيابان شما
طائر سدرهنشين را نرسد مرغ خيال * به حريم حرم شامخ الأركان شما
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: محمد الريشهري
ص١٨١