مرغان گلستان همه با سوز و ساز عشق * نالند خوش به ياد تو اى گلعذار صبح
ترسم شب فراق كشد تا به روز حشر * چون دست عشق داده سپهر ، اختيار صبح
با چشم اشكبار و دل آتشين چو شمع * بشتاب « الهى » از پى يار و ديار صبح . « 1 »
14 / 2 شيخ محمّد حسين غروى اصفهانى « 2 »
برهم زنيد ياران ، اين بزم بىصفا را * مجلس صفا ندارد ، بى يارِ مجلسآرا
بىشاهدىّ و شمعى ، هرگز مباد جمعى * بى لاله شور نبود مرغان خوشنوا را
بى نغمهء دف و چنگ ، مطرب به رقص نايد * وجد سماع بايد كز سر برد هوا را
جام مدام گلگون خواهد حريف موزون * بى مى مدان تو ميمون ، جام جهاننما را
بى سرو قدّ دلجوى ، هرگز مجو لب جوى * بى سبزهء خطش نيست آب روان گوارا
هامش
( 1 ) . خوشههاى طلائى : ص 94 .
( 2 ) . محمّدحسين غروى اصفهانى ، معروف به « كُمپانى » ، فرزند حاج محمّدحسن اصفهانى ، در دوم محرّم سال 1269 ق در كاظمين به دنيا آمد و در بيست سالگى به نجف مهاجرت كرد و در درس مرحوم آخوند محمّد كاظم آخوند خراسانى شركت جست . او پس از درگذشت آخوند ، به تدريس پرداخت . از وى حدود 25 اثر باقى مانده است كه در مباحث فقه ، اصول ، فلسفه و شعر است . وى ، روز پنجم ذى حجه سال 1361 ق درگذشت .