شد از قهر و شد از مهر و شد از لطف و شد از فيضت * تپان دوزخ ، عيان جنّت ، چمان « 1 » طوبى روان كوثر
هم از حكم و هم از امر و هم از حَزم « 2 » و هم از عزمت * اجل گريان ، امَل خندان ، وَزين ميزان ، عيان محشر
بههر صورت ، به هر معنى ، تويى صورت ، تويى معنى * به هر ساغر ، به هر صهبا ، « 3 » تويى صهبا ، تويى ساغر
به ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل و جبرائيل * تويى آمر ، تويى ناصر ، تويى مولا ، تويى سرور
ز اطوارت « 4 » زگفتارت ، ز ديدارت ، ز انوارت * خِرد دَروا ، « 5 » بصر اعما ، « 6 » ذُكا « 7 » حربا ، قمر شبپر
سوابق را لواحق را مشايق « 8 » را حقايق را * تويى اوّل ، تويى آخر ، تويى مُظهِر ، تويى مَظهَر
به هر نور و به هر خير و به هر حُسن و به هر فيضى * تويى مبدع ، تويى مبدأ ، تويى منبع ، تويى مصدر . « 9 »
هامش
( 1 ) . چمان : خرامان ، رونده به ناز و زيبايى .
( 2 ) . حزم : دورانديشى ، احتياط .
( 3 ) . صهبا : شراب انگورى ، مى .
( 4 ) . اطوار : جِ طور ، حالتها و كيفيتها .
( 5 ) . دورا : حيران ، سرگشته .
( 6 ) . اعما : نابينا ، كور .
( 7 ) . ذكا : خورشيد . شاعر ، خورشيد را به آفتابپرست تشبيه كرده است كه از ديدار امام عليه السلام به هر سو مىنگرد و واله و شيداست .
( 8 ) . مشايق : شوقها ، آرزوها .
( 9 ) . ديوان افسرى كرمانى ، ص 62 ، دانشنامهء شعر مهدوى : ج 1 ص 295 .