همه دجّالفعل « 1 » و مهدىشكل * همه ايماننماى و كفرشعار
نه پژوهنده در طريق نجات * نه نيوشنده صحبت ابرار .
« 2 »
13 / 5 اديب الممالك فراهانى « 3 »
چون پرده بردارد ز رخ ، گيرد جهان از چارسو * از بس كرشمهء ناز او ، از روى زيبا ريخته
چون او نباشد هيچ كس ، سالار خوبان است و بس * خوبانْش زين ره هر نفس ، سر در كفِ پا ريخته
خورشيدْ شمع درگهش ، كيوانْ غلام درگهش * جانهاى شيرين در رهش ، طوعاً و كرْها ريخته
با معجز عيسى لبش ، با نوش احمدْ مشربش * با دست قدرتْ قالبش ، حقّ تعالى ريخته
بر كاخ قصرش اى فتى ! نَصرٌ مِنَ اللَّه آيتى * در جام فتحش شربتى ، انّا فَتَحْنا ريخته
دجّالها را بركشد ، با صد مذلّتْشان كُشد * هم نار گبران خامُشَد ، « 4 » هم آب « 5 » ترسا « 6 » ريخته
هامش
( 1 ) . دجّالْ فعل : كسى كه كردارش مانند دجّال است .
( 2 ) . محفل روحانيان ، ص 71 ، دانشنامهء شعر مهدوى : ج 1 ص 378 .
( 3 ) . محمّدصادق اديب الممالك فراهانى ، فرزند حسين ، ملقّب به « اميرالشعرا » و متخلّص به « اميرى » و « پروانه » ، شاعر ، اديب و روزنامهنگار دورهء مشروطه ، متولد سال 1239 ق ومتوفّاى سال 1295 ق بوده است . آرامگاه او در شهر رى است .
( 4 ) . خامُشَد : خاموش كند .
( 5 ) . آب : آبروى .
( 6 ) . ترسا : به پيرو عيسى عليه السلام گويند .