راه حق بستند بر ما اين فِرَق * راه حق بگشا به ما اى راه حق
لوح دوران شد تهى از نقش حق * اى تو دفتردار برگردان ورق . « 1 »
و نيز از اوست :
اى امير كاروان واپسين * اى وجودت لنگر چرخ و زمين
اى دليل راه هر گمكرده راه * بى پناهان جهان را تو پناه
اى تو سالار زمين و آسمان * پادشاه دورهء آخرزمان
من يكى واماندهء از كاروان * در عقب افتاده لنگ و ناتوان
در ميان رهزنان ماندم اسير * گه به بالا مىكشندم گه به زير
مركبم بردند و آبم ريختند * خون من با خاك ره آميختند
بر كنار ره نگاهى باز كن * اين كنارافتاده را آواز كن
از تو يك آواز و از من صد جواب * از تو خواندن سوى خود ، از من شتاب
اى تو كشتيبان درياى شگرف * ناخداى كشتى اين يمّ ژرف
كشتىام بشكست و من گشتم غريق * اندرين درياى ذخّار و عميق
مىبرد موجم همى بالا و زير * دست من گير اى خدايت دستگير
ده نجات عاجزِ بىدست و پا * از هلاك - اى ناخدا - بهر خدا . « 2 »
و نيز از اوست :
اى باد صبا كاش رسانى خبر ما * گاهى به سوى ماهِ نهان از نظر ما
فرياد كه مُرديم به جايى كه از آن جا * هرگز نرسد جانب ياران ، خبر ما
ما را بكُش از غمزهء خونريز و مينديش * در حشر نپرسند ز خون هدر ما
يارا همه بينند جمال تو و خون شد * در حسرت يك نيمنگاهى جگر ما
هامش
( 1 ) . مثنوى طاقديس : ص 86 .
( 2 ) . مثنوى طاقديس : ص 209 .