پُر شود دامان شمس از نافهء چين گر كند * توسنش را هر سحر ، عيسىِ روح اللَّه نَم « 1 »
جسم حيدر ، جانِ پيغمبر ، دلِ روح الأمين * دست حق ، شمشيرِ دين ، شاه عرب ، ماهِ عجَم
گرنَه نقش خاك پاى اوست معراجُ الخيال * چون زند بر عرشِ بام كعبه و ايمان قدم ؟
« 2 »
13 / 4 ابو القاسم راز شيرازى « 3 »
اى تو ظاهر به كسوَت « 4 » اطوار « 5 » * وى تو پنهان ز رؤيت ابصار
اى وجود تو اوّلين جنبش * اى ظهور تو آخرين اطوار
اى دو قطب جلال را محور * وى دو قوس وجود را پرگار
اى سُرادقنشين عالم غيب * وى بدايعنگار هفت و چهار
اى مهين ركن فضل را پايه * وى بهين مُلك علم را دادار
عرصهپيماى خطّهء لاهوت * مُلك پيراى عالم انوار
در جهانىّ و از جهانْ فارغ * در مكانىّ و از مكانْ بيزار
تا به كى با خمول « 6 » جفت و قرين ؟ * تا به كى با خفا مصاحب و يار ؟
جلوه ده مهر رخ ز عالم غيب * بين جهان را ز كفر چون شب تار
هامش
( 1 ) . نم : حركت ، جنبش ؛ نم كردن : به حركت درآوردن .
( 2 ) . كليات جوهرى : ص 335 ، دانشنامهء شعر مهدوى : ج 1 ص 361 .
( 3 ) . ميرزا ابوالقاسم حسينى شيرازى ، عارف و شاعر متخلّص به « راز » ، مشهور به « ميرزا بابا » در سال 1202 ق در شيراز متولد شد و در سال 1286 ق در گذشت .
( 4 ) . كسوت : جامه ، پوشش .
( 5 ) . اطوار : جمع طَور ، حالتها ، كيفيتها .
( 6 ) . خمول : گمنامى .