13 / 3 ابراهيم جوهرى « 1 »
كو مسيحاخصلت و موسىكف و ساغرنواز ؟ * كو سليمانحشمت و دارادل و حاتم همم ؟ « 2 »
كاندرين فصل بهار از چاهِ وَيلِ روزگار * شاد بيرون آردَم تا من به اعجاز قلم
شرح سازم زين بهارستان كه با اين اعتدال * از طراوت مىزند پا بر گلستان ارم
وجد گلشن بهر آن باشد كه بنشيند به تخت * حامى شرع پيمبر ، بازوى خيرُ الامَم
آفتاب كشورِ دين ، شاهبازِ حقپرست * اصل ايمان ، حضرت قائم ، امام محترم
صفدر جنگآور و دريادل و دجّالكُش * آدم موسى كف و عيسى دم و هارون خَدم
در دبستان حقيقت ، مرشد صاحبكتاب * در شبستان شريعت ، منشىِ صاحبرقم
از نهيب ضرب دستش لرزه در بيت الحرام * وَز شرار ذوالفقارش رعشه در بيتُ الصنم « 3 »
هامش
( 1 ) . ميرزا محمّد ابراهيم جوهرى ، فرزند محمّدباقر ، متولّد هرات ، شاعر فارسىسراىِ مرثيهگوى سدهء سيزدهم است . وى ساكن قزوين بود و در اواخر عمر به اصفهان رفت و در 1253 ق در همانجا درگذشت . وى از ياران نزديك سيّدمحمدباقر شفتى ، فقيه بزرگ آن روزگار گرديد .
( 2 ) . حاتم طائى ( منسوب به قبيلهء طى ) از جوانمردان و بخشندگان دورهء جاهليت عرب است و در سخاوت و كرم ، به دو مثال زنند .
( 3 ) . بيت الصنم : بتخانه .