تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
تا بال و پرى بود ، ز دامت نپريديم * در كنج قفس ريخت كنون بال و پر ما آن يار كه عمرى است كه از ما شده پنهان * روزى بود آيا كه درآيد ز در ما ؟ در كنج قفس ، جان بسپرديم به حسرت * فرياد كه صيّاد نيامد به سرِ ما ما سر نكشيم از قدم يار « صفايى » * تيغ آيد اگر از قدم او به سر ما . « 1 »

13 / 2 افسر كرمانى « 2 »

صباح عيد باز آمد به فيروزى و فال و فَر * فرح‌خيز و طرب‌بيز و الَم‌ريز و روان‌پرور بوَد كز در درآيى مَرمرا - اى لُعبت سيمين - * خُرامان و غزل‌خوان و خوىافشان و طرب‌آور ز مستورى و مهجورى و رنج دورىات ما را * به كفْ باد و به سرْ خاك و به چشمْ آب و به دلْ آذر نديده چشم گردون هيچ گه همچون تو طنّازى * شررخوى و سيه‌موى و جنان‌ْكوى و سمن‌ْپيكر خريدار دِلالت « 3 » دلبرا هستم ، ولى باشد * دَمَم سرد و تنم گرم و سرشكم سيم و رويم زر ز قدّ و خوى و موى و رويت آمد در درونم دل * الَم‌آويز و دردانگيز و رنج‌آميز و غم‌پرور
هامش
( 1 ) . مثنوى طاقديس : ص 454 . ( 2 ) . ميرزا مهدىقلىخان كرمانى ( 1259 - / 1300 ق ) ملقّب به افسر كرمانى ( افسر الشعراء ) ، از شاعران و خوشنويسان ايرانى سدهء سيزدهم قمرى بود . ( 3 ) . دِلال : غمزه و اشاره به چشم ، ناز .
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 161 | محمد الريشهري