تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
مرا جانْ آتش است اندر بدن تا بينمت اى گل * به‌لبْ خندان ، به‌رخْ تابان ، به‌موى افشان ، به كفْ ساغر نپندارم كه در جنّت به طرز تو بوَد حورى * مُشعشع‌رو ، « 1 » مسلسل‌مو ، « 2 » مُعنبربوى « 3 » و نسرين‌بر به دوران فراقت - هان نگارا - چون من و بختم * بدين سستى ، بدين پستى ، نزادَستى دگر مادر به پاداش نگاهى سوختى دل‌هاى ما زآن رو * خروشانيم و جوشانيم و سوزانيم از اين كيفر بوَد كز من پذيرى جان به مدح داورِ دوران * شهِ فَرّخ‌رخِ عادل‌دلْ آن داراى دين‌پرور شه دجّال‌كُش مهدى كه حكمش را و امرش را * فلك بنده ، مَلك بَرده ، قضا خادم ، قَدَر چاكر زهى شاهى كه از كاخ جلال احترامت شد * زُحل دربان و مه تابان و خور رخشان و نجم ازهر « 4 » خهى « 5 » ميرى كه دارد زيرِ ابرِ گوهرافشانت * زبان‌معدن ، قمرخرمن ، فلك‌دامن ، مَلك‌شَهپَر
هامش
( 1 ) . مشعشع‌رو : روى درخشان و تابان . ( 2 ) . مسلسل‌مو : موى حلقه در حلقه . ( 3 ) . معنبربوى : بوى آغشته به عنبر ، خوشبو ، معطّر . ( 4 ) . ازهر : روشن و روشن‌تر . ( 5 ) . خهى : كلمهء تحسين و تعجّب است ، آفرين .
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 162 | محمد الريشهري