غير آباى تو نشناسد كسى قدر تو را * قيمت گوهر كه مىداند به غير از گوهرى ؟
تا شدم در وصف رأى روشنت مِدحتْنگار * مىكند هر نقطه در طومار شعرم ، اخترى
ديدهء او باد چون روى غلامانت سفيد * باشد آن كس را كه از غير تو چشم ياورى
مدحِ مانندِ تويى ، نبوَد مجال چون منى * كى تَواند داد « جويا » دادِ مِدحتگسترى ؟
بِهْكزين پس منقبت را ختم سازم بر دعا * تا مَلَك ، آمينسُرا باشد به چرخ چنبرى
تا ببخشد فيضِ آبادى ، بساطِ خاك را * نقش نعلين تو ، يعنى آفتاب خاورى
خاك خوارى باد بر سر ، دشمن دين تو را * دوستانت را بر اعداى تو باشد سَرورى . « 1 »
12 / 4 حزين لاهيجى « 2 »
تا در چمن اين سروِ برازنده چمان است * چيزى كه به دل نگذرد اندوه خزان است
هامش
( 1 ) . خوشههاى طلايى : ص 391 .
( 2 ) . شيخ محمّد على بن محمّد بن ابى طالب حزين لاهيجى ، در سال 1103 ق ، در اصفهان متولّد شد . اجداد وى از لاهيجان بودند . وى منطق ، فقه و حديث را نزد پدرش خواند و هيئت ، طب و هندسه را در محضر فضلاى اصفهان آموخت . او در پى هجوم افغانها بر اصفهان ، خانوادهاش را از دست داد و خود در سال 1135 ق ، از اصفهان گريخت و پس از مدتى سرگردانى به سفر مكّه رفت . وى از شهرهاى نواحى يمن ، بغداد ، كرمانشاه ، كردستان ، آذربايجان و تهران ، ديدن كرد و سپس به اصفهان برگشت . وى در سال 1146 ق ، به هندوستان رفت و تا آخر عمر ، همان جا ماند و در شهر بَنارِس ، دفن شد . آثار مشهور وى : تذكرهء حزين ، تاريخ حزين و كليّات اشعار حزين است .