يهودش داند از نسل يهودا « 1 » ماشيَح « 2 » نامش * مجوسش « 3 » زادهء زردشت و ترسا « 4 » زادهء مريم
مسلمانش شمارد فاطمى يكسر ، ولى زيشان * همىگويند فوجى كان گهر باشد نهان در يَم
هنوز از راحِ « 5 » روحْ او را سبوى جسم رنگين نه * هنوزش جامهء تن از فروغ جان نشد مُعلَم « 6 »
همانا در حيات او ، دو شبهه راه ايشان زد * كههر يك زآن دو با وسواسِصد شيطان بوَد مُنضَم
يكى اين كآدمى را نيست مقدور آن قَدَر جنبش * ولى گشت از حيات خضر ، حلْ اين شبههء محكم
دگر اين كز نظرها چون بوَد غايب ، چه سود از وى * به عالم آن چه منظور از حيات اوست در عالم ؟
ندانند اين كه هر چيزى وجود او بوَد لطفى * ظهورش نيز لطفى ديگر است از ايزد اكرم
چو خور كز روشنىسازد جهان روشن ، نمىبينى * كه باشد روشنىدِه گر بوَد در ابر پنهان هم ؟ « 7 »
هامش
( 1 ) . يهودا : يكى از دوازده حوارى عيسى عليه السلام .
( 2 ) . ماشيَح : تعبير يهوديان از منجى جهان .
( 3 ) . مجوس : زردشتى .
( 4 ) . ترسا : مسيحى ، نصرانى .
( 5 ) . راح : شراب .
( 6 ) . مُعلَم : متمايز و آشكار .
( 7 ) . ديوان آذر بيگدلى : ص 95 ، دانشنامهء شعر مهدوى : ج 1 ص 290 .