12 / 3 جوياى تبريزى « 1 »
تا به كى « جويا » غزل خواهى سرودن ؟ زان كه نيست * مطلبى جز منقبتگويى تو را از شاعرى
بِهْ كه باشى مدحْسنجِ آن كه بر خاك درش * جبهه سايد هر سحرگه آفتاب خاورى
مسندآراى امامت ، مهدىِ هادى كه هست * چون شه مردان به ذات او مسلّم ، سَرورى
آن كه گر سازند در ايّام عدل او ، به جاست * از پر شهباز ، تيرِ تركش كبكِ دَرى !
مىسزد در بحر بىپايان قدرش گر كند * مهْ حبابى ، هاله گردابى ، فلكْ نيلوفرى
حكم خُردى گر نويسد بر بزرگان ، شوكتش * مىكند نُه چرخ جا در حلقهء انگشترى !
چون نباشد بر سر بازار محشر ، روسفيد * هر كه چون مه گشت نور مهرِ او را مشترى
بر زمين زد شام عيد از ماه نو ، مضراب را * حكم او چون زُهره را مانع شد از خنياگرى
هامش
( 1 ) . ميرزا داراب بيگ ( جويا ) تبريزى كشميرى ، متخلّص به جويا ، اصل وى از تبريز بود و در كشمير متولّد شد . از آثار وى كلّيات جويا است . وى از شاگردان ممتاز صائب تبريزى بوده است .