يكّهتاز ظلم ، ميدان جهان را بسته است * هستخالىجايت - اى لشكرشكن - در روىزين
تا نيايد دامن عهدت به كف ، ايّام را * كى تواند پاك شد از گرد بدعت روى دين ؟
همچو شخص چشم بر راهى كه بر تَلها رود * رفته عيسى در رهت ، بر آسمان چارمين
چون صف مژگانِ چشمِ كور مىآيد به چشم * بى تو صفهاى نماز ، اى پيشواى شرع و دين !
همچو نور ديدهها ، از پرده بيرون نِهْ قدم * اى تو نور ديدههاى اوّلين و آخرين !
بحر از هر موج دارد مصرعى در شأن تو * قطرهء ما چون كند با مَدحت اى شاه گزين ؟ !
بر نيامد از سخن ، كارى كه من مىخواستم * دست شوق ما و دامان خموشى بعد ازين
همچنان كز جيب شب ، خورشيد تابان سر زند * همچنان كز خواب نگشايند چشم ، اهل زمين
سر زند - يا رب - ز شرق غيب ، مهر ذات تو * تا شود بيدار ، بخت شيعيان دلْ حزين .
« 1 »
هامش
( 1 ) . سيماى مهدى موعود در آئينهء نشر فارسى : ص 103 ، به نقل از : ديوان ملا محمّد رفيع واعظ قزوينى : ص 520 - 526 .