11 / 12 واعظ قزوينى « 1 »
حجّت حق ، نور مطلق ، صاحب الأمر آن كه او * بحر زخّار امامت راست موج واپسين
هستىِ نُه آسمان ، از بهر ذات پاك اوست * چون وجود حلقهء انگشتر از بهر نگين
نور پاكش گر فشردى بر بساط روز پاى * شب فسردى همچو خون مرده در زير زمين
روز ، آن روز است كآن خورشيد تابان سر زند * دولت ، آن دولت كه او باشد شه تخت زمين
غايبانه عرض حال خويشتن تا كى كنم ؟ * رو به رو خواهم كه گويم حال دل را بعد ازين
دامن عهد ظهورت كو كه تا آيد برون * نالهها از استخوانم همچو دست از آستين
چون تو يكتا گوهرى گم كرده ، مىگردد از آن * آسمان ، غربال در كفْ روز و شب گِرد زمين
كى شود - يا رب - كه آرى پاى دولت در ركاب * چتر شاهى بر سر از بال و پرِ روح الأمين
هامش
( 1 ) . محمّد ، ملقّب به رفيع الدين ، معروف به واعظ قزوينى ، فرزند ملّا فتح اللَّه در سال 1027 ق در صفىآباد قزوين به دنيا آمد . از شعرا و علماى بزرگ دورهء صفويه است كه در فنون شعر و ادب از كمنظيران روزگار خود به شمار مىرفت . وى در علوم معقول و منقول ، فقه و تفسير و وعظ و خطابه توانايى كامل داشت . كتابهاى ابواب الجنان ، ديوان ، الموعظة و الحملة الحيدرية ، از آثار اوست . وفات واعظ قزوينى ، حدود سال 1089 ق اتفاق افتاده است ( دانشنامه شعر مهدوى : ج 1 ص 170 ) .