از نقطهء احَد ، دو محمّد ظهور كرد * مرآت « 1 » فوقِ دايره ، ما تَحتِ خويش ديد
يومُ القيامه گشت چو قائم ظهور كرد * الْيَومَ كُلُّ شَىْءٍ الى مَبْدَءٍ يُعيد « 2 »
يا صاحب الزّمان ! به درآ از خفا كه خَلق * تا حدّ ناف جامهء صورت فرو دريد
بر راهِ حق كه مىنگرم يك حسين نيست * آفاق ، كربلا شد و مردم همه يزيد
باطل ، شبيه حق شد و انصاف درفُتاد * اضلال ، بيخِ عدل زد « 3 » و ظلم سركشيد
بِدعَت بنا نهاد و امَل ، باغ و خانه ساخت * غفلت ، كمر گشاد و خطا ، فرش گُستَريد
بنْماىْ دستِ قدرت و مفتاحِ باب كن * كآفاق مانده بسته در و قفلْ بىكليد
شاها ! تو شاهدى كه « نظيرى » به مِهرِ حق * بفروخت صدرِ سلطنت و مَسكَنت « 4 » خريد
جاه يزيد و قوم يزيدش مُراد نيست * حبّ علىّ و آل على باد بر مزيد .
« 5 »
هامش
( 1 ) . مرآت : آينه .
( 2 ) . امروز هر چيزى به سوى مبدأ بر مىگردد .
( 3 ) . بيخ زدن : ريشه بركندن .
( 4 ) . مسكنت : تهىدستى ، بى چيزى .
( 5 ) . ديوان نظيرى نيشابورى : ص 500 ، دانشنامهء شعر مهدوى : ج 1 ص 111 .