عيش ، گر آبستن كامت شود * يا چو مِىِفتح ، به جامت شود
باد ميسّر زتو تا صور عشق * كار سقنقور زكافور عشق
روغن اشراق از آب تو باد * در قدمت همچو ركاب تو باد .
« 1 »
11 / 9 ملّا ملك قمى « 2 »
ز من هدايتِ كونَين در خور است كه هست * ولاى ختمِ ولايت دليل و راهبرم
هزار ديده ز هر موىِ رغبتم در تاخت * بلى ز منتظرانِ امام منتظرم
فروغ شمع هُدا نورِ سَرمدى مهدى * كه از طليعهء مهرش چو مِهر مُشتَهرم « 3 »
سرشته عزّتِ خاك درش ز اعضايم * روا بوَد قسمِ عرشيان به جان و سرم
سرم قرينِ سجود و قدم رهينِ ركوع * كه بسته بازوى خدمت ، نطاق « 4 » بر كمرم
شدم به علّت بيچارگى اسيرِ عنا « 5 » * به جز طبيبِ ولاى تو نيست چارهگرم
هامش
( 1 ) . دانشنامه شعر مهدوى ، ج 1 ص 145 .
( 2 ) . ملّا ملك محمّد متخلص به « ملك » در قم به دنيا آمده است و حدود سال 1024 تا 1026 ق در بيجابور هند درگذشت . وى را نزد اميران هند ، با عنوان « ملك الكلام » ياد مىكردند .
( 3 ) . مشتهر : مشهور ، معروف .
( 4 ) . نطاق : كمربند .
( 5 ) . عنا : رنج ، سختى .