چو نور مهر تو تابيد بر دلهاى مشتاقان * ز خود آهنگِ حق كردند ، بربستند محملها
دلى بىبهره از مِهرت حقيقت را كجا يابد ؟ * حق از آيينهء رويت تجلّى كرد بر دلها
به كوى خود نشانى دِه كه شوق تو محبّان را * ز تقوا داد زادِ ره ، ز طاعت بست محملها
به حق ، سجّاده تزيين كن ، مَهِل « 1 » محراب و منبر را * كه ديوانِ فلكصورت ، از آن سازند محفلها
« شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل » « 2 » * ز غرقاب فراق خود رهى بنما به ساحلها
اگر دانستمى كويت به سر مىآمدم سويت * خوشا گر بودمى آگه ز راه و رسم منزلها
چو بينى حجّت حق را به پايش جان فشان اى « فيض » * « متى ما تَلقَ مَن تَهوى دَعِ الدّنيا وأهمِلها »
« 3 » . « 4 »
11 / 7 فيّاض لاهيجى « 5 »
مهدىِ هادى امامِ ظاهر و باطن كه هست * قائم آل محمّد ، حجّت پروردگار
هامش
( 1 ) . هليدن و هشتن : رها كردن .
( 2 ) . تضمينى است از شعر حافظ شيرازى .
( 3 ) . تضمينى است از شعر حافظ شيرازى .
( 4 ) . ديوان فيض كاشانى : ص 82 ، دانشنامهء شعر مهدوى : ج 1 ص 197 .
( 5 ) . ملّا عبد الرزاق ، پسر على ، پسر حسين لاهيجى قمى ، متخلّص و ملقّب به « فيّاض » شاگرد و داماد صدر المتأ لّهين شيرازى است . فيلسوفى كامل و استادى فاضل ، اديبى اريب و شاعرى لبيب بود . ديوان اشعارى در منقبت اهل بيت عليهم السلام از او در دست است . وى در سال 1072 در قم در گذشت .