نغمههاى ناملايم ، يك نوا آيد به گوش * سازهاى ناموافق را شود يك رشته تار
هستبا اين دين فروشانش نخستين داروگير * هست با اين نافقيهانش نخستين كارزار
بادِ قهرش بر كَنَد از بيخ ، اين مشتِ حشيش * موجِتيغش در رُبايد همچو سيل اينمشتِخار
در نوَردد از نظر طومارِ اين وَهم و خيال * پاك سازد صحفهء هستى از اين نقش و نگار
تا برآيد آفتابِ دين زِابر ارتياب * تا شود در گَردِ كثرت عينِ وحدت ، آشكار
گردد از بس انتظامِ خَلق در عهدِ خوشش * جملهء عالم يكى شهر و دو او يك شهريار
قامت اين سرو بالا كاش آيد در خرام * تا قيامت را ببيند هر كسى بىانتظار
جلوهء معشوق بر عاشق قيامت مىكند * شيعه را قسمت بوَد در عهدِ او عمرِ دوبار
معنىِ رجعت همين باشد به پيش شيعيان * گر مخالف منكرِ رجعت بوَد باكى مَدار
از تشيّع ، غير عشق و عاشقى باور مكن * كِى توان بىعشق كردن اهلو مال وجان نثار ؟
وعدهء ديدارِ جانان ، مرده را جان مىدهد * چون حيات ومرگِ عاشقنيست جز در دستِ يار