حجّتى كز پرده چون برهانِ عقل آيد برون * پردههاى وَهم را از هم بدرّد پود و تار
آن بهصورت غايب و حاضر بهمعنىنزد عقل * آن به ظاهر در نهان ، امّا به باطن ، آشكار
كينهخواهِ عدل از ظلمِ ستمكاران دين * انتقامِ عِلم كش از جهلِ اهل روزگار
طالب خون شهيدانِ به ناحق ريخته * مرهم دلهاى مجروحانِ از ماتم فگار « 1 »
ذوالفقار شاهِ مردان بر كشد چون از نيام * خوش برآرد از نهادِ دشمنان دين دمار « 2 »
آفتاب دولتش چون پردهء شب بر زند * تيرگى برخيزد از عالم چو از دريا بخار
اختلافِ جملهء مذهبها برافتد از ميان * جملهكِشتىها به يكجا زاينيَم « 3 » آيد بر كنار
برفتد رسمِ دورنگى در ميانِ خاص و عام * پردهها را جملگى پيدا شود يك پردهدار
دانههاى مختلف از يك زمين گردند سبز * نخلهاى مُفتَرق در يك هوا گيرند بار
هامش
( 1 ) . فگار : آزرده ، زخمى .
( 2 ) . دمار بر آوردن : هلاك كردن .
( 3 ) . يم : دريا ، خداى اقيانوسها و درياها .