تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
به كوهسار چو نعلش ز سوده گشتن ميخ * كند براى فتادن زهر طرف آهنگ به اقتضاى فراست نمىدهد از كف * اگر گرفته شود كاسهء سُمش در سنگ شها محلّ خروج است پا بنِهْ به ركاب * كه جز تو نيست كسى در سپاه دين ، سرهنگ در انتظار ظهور تو اند شيردلان * سمند برقْ شتابت مباد صيدِ درنگ چنان سپاه به يك‌رنگى تو مىكوشند * كز احتياط نپوشند جامهء خود رنگ ز بس كه شير بر او طعنهء دورنگى زد * براى كشته شدن مىپرد ز كوه پلنگ رسيد وقت كه از ضرب تيغ حيدرىات * زنند سكّهء اسلام در ديار فرنگ گهى كه صَرصَر « 1 » حُكمت ز موجْ فرمانى * براى خدمت كشتى بَرَد به سوى نهنگ تنش دوپاره نمايد به زير ارّهء پشت * بود چو در عدم ارتكاب عذرش لنگ گشودن كف جودت به دست‌مايهء بحر * بود شكفتن نرگس به آب كوزهء تنگ چنان به امر تو در جوى راستى شده آب * كه پا كشيده ز انداز كجروى خرچنگ مگر حديث تو را نقل مىكند طوطى * كه نيست تُنگ شكر با كلام او هم تنگ ؟ حمايت تو اگر دست عاجزان گيرد * تذرو ، « 2 » طعمه برآرد عقاب را از چنگ ز بوستان ضمير تو گل‌فروشان را * فروغ آينه ، گل مىكند ز روى تبنگ « 3 » توان به يُمن دعاى تو يافت يك تأثير * به امتحان‌كدهء تن ز طبع شهد و شرنگ « 4 » هميشه تا ز نسيم بهار اهل چمن * يكى شكفته نشيند ، يكى بود دل‌ْتنگ به باغ مدح تو شاداب باد سنبل لفظ * مباد با گُل معنى ، غم شكستن رنگ چو ريخت اين سخن تازه بر دل « طغرا » * خطاب يافت گل افشان ز صاحب فرهنگ .
« 5 »
هامش
( 1 ) . صرصر : باد بسيار سرد و سخت ، باد بسيار سريع . ( 2 ) . تذرو : قرقاول . ( 3 ) . تبنگ : جوان محبوب و بلند بالا و توانا . ( 4 ) . شرنگ : سم ، زهر . ( 5 ) . منتخب الأشعار : ج 1 ص 521 ، دانش‌نامهء شعر مهدوى ، ج 1 ص 109 .
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 131 | محمد الريشهري