و نيز از اوست :
اگر آن نائب رحمان زدرم باز آيد * عمر بگذشته به پيرانهسرم باز آيد
دارم امّيد خدايا كه كنى تأخيرى * در اجل تا به سرم ، تاج سرم باز آيد
گر نثار قدم مهدى هادى نكنم * گوهر جان به چه كار دگرم باز آيد ؟ !
آن كه فرق سَر من خاك كف پاى وى است * پادشاهى كنم ار او به سرم باز آيد
كوس نودولتى از بام سعادت بزنم * گر ببينم كه شه دين زدرم باز آيد
مىروم در طلبش كوى به كو ، دشت به دشت * شخصم ار باز نيايد ، خبَرم باز آيد
« فيض » نوميد مشو در غم هجران و منال * شايد ار بشنود آه سَحرم ، باز آيد .
« 1 »
و نيز از اوست :
الا يا ايّها المهدى مُدامَ الوَصل ناوِلها * كه در دوران هجرانت بسى افتاد مشكلها
صبا از نكهت « 2 » كويت نسيمى سوى ما آورد * ز سوز شعلهء شوقت چو تاب افتاد در دلها
هامش
( 1 ) . خوشههاى طلائى : ص 121 .
( 2 ) . نكهت : بوى خوش .