بشكن شكسته زورقشان را به موج قهر * و آن گاه ، دِهْ به دجلهء خونْشان شناورى
جمعى كز آن ميانه به اسلام مايلند * فرمايشان به جادّهء شرع ، رهبرى .
« 1 »
11 / 5 ملا طغرا مشهدى « 2 »
بهار گلشنِ نصرت ، محمّد مهدى * كه هر طرف گل فتحش دميده رنگ به رنگ
گشودهاند ز شوق كمان او پر و بال * به آشيانكدهء جعبه طايران خدنگ « 3 »
به جرم آن كه فتد با سپاه او يكدل * دو شاخه مىنهد ايّام بر گلوى تفنگ
سحاب ناصيه شمشير برقسيمايش * كه از نهايت جوهر « 4 » نگشته تابع زنگ
اگر به دل گذرد وقت قطع كردن راه * جدا ز يكدگر افتاده ، جاده دهفرسنگ
زهى سمند « 5 » فلك سِير كز سبكروحى * ز چار جامهء « 6 » عنصر ، هميشه هست به تنگ
نسيم گَرده ز نعل سُمش گرفته به كف * براى روكش گلزار صنعت ارژنگ « 7 »
ز چابكى نشود بر نظارگى معلوم * طريقِ جَستنش از جاى ، چون پريدن رنگ
هامش
( 1 ) . سيماى مهدى موعود در آئينهء نشر فارسى : ص 101 ، به نقل از : كليات اشعارملك الشعراء طالب آملى .
( 2 ) . ملا طغرا ، نويسنده و شاعر ، متخلّص به « طغرا » ، از شاعران و نويسندگان عهد صفويه است كه از ايران به هندوستان مهاجرت كرد و چندى ملازم شاه جهان ( حكومت 1037 - 1069 ق ) بود . وى در نثرنويسى ، دستى توانا داشت و شيوهاى خاص ابداع كرد كه مورد پسند فارسىزبانان هندوستان قرار گرفت . از آثار وى : منشآت ، شامل : فردوسيه ، تاج المدايح ، الهاميه ، مرآة المفتوح ، تجليات ، كنز المعانى ، مرتفعات ، مجمع الغرايب ، و . . . كه اغلب آنها به چاپ رسيده اند و ديوان اشعار ، كه قريب ده هزار بيت است . طغراى مشهدى در كشمير در گذشت و در مزار الشعراء در جوار كليم كاشانى به خاك سپرده شد ( تاريخ ادبيات در ايران : ج 5 ص 1770 ، تذكره نصرآبادى : ص 339 ؛ تذكره شعراى آذربايجان : ج 2 ص 402 ، لغتنامه دهخدا : ذيل طغرا ) .
( 3 ) . خدنگ : تير ، به اعتبار اين كه از چوب سخت ساخته مىشود .
( 4 ) . جوهر : گوهر ، اصل ، اصالت .
( 5 ) . سمند : اسب زرد رنگ ، مطلق اسب .
( 6 ) . چارجامه : پوششى است كه با آن اسبان را در پيرى آرايش مىكنند ، جُلى كه بر پشت اسب به جاى زين مىاندازند ، در اين جا منظور چهار عنصر ( آب ، باد ، خاك ، آتش ) است .
( 7 ) . ارژنگ : نام كتاب مانى .