11 / 3 سليم تهرانى « 1 »
در جهان ، صاحبِ دل نيست گرفتارِ جهان * سرو را پاى به گِل مانده ولى آزاد است
كارگر نيست به من تيغ جفاى گردون * زآن كه دائم به زبان ، مدحِ شَهم اوراد است
گُلِ روى سبدِ مسند شاهنشاهى * آن كه ذاتش دو جهان را سبب ايجاد است
شاه دين ، مهدىِ هادى كه به عهدش زنشاط * دل ويران شدهء غمزدگان آباد است
هرگز آسوده مباد آن كه نياسايد از او * يك زمان شاد مباد آن كه از او ناشاد است
هر كه را چرخ به فرمودهء لطفش پرورد * باز هنگامِ غضب ، گردنِ او جلّاد است
آن گرانمايه اميرى كه خيالِ تيغت * دل بدخواهِ تو را سلسلهء فولاد است
زانتظار قدمِ عهد تو دائم ايّام * چون عروسى است كه چشمش به ره داماد است
هامش
( 1 ) . ميرزا محمّدقلى ، متخلّص به « سليم » ، در طرشت تهران به دنيا آمد . در زمرهء ملازمان اسلام خان ، از رجال معروف عهد شاه جهان ( پادشاه گوركانى هند ) درآمد . وى سرانجام در كشمير انزوا گزيد . ديوان اشعارش در تهران به چاپ رسيده است . سليم در سال 1057 ق در كشمير درگذشت و در مقبرة الشّعراى همان جا به خاك سپرده شد ( تاريخ ادبيات در ايران ، ج 5 ص 1158 ، ديوان سليم تهرانى ، مقدّمه ) .