در جهان ، قاعدهء جود از اين پيش نبود * رسمِ احسان و كرَم با كَفِ او همزاد است
كرَم آموخته از ابر ، ولى بهتر از اوست * دست فيّاض تو شاگردِ بِهْ از استاد است .
« 1 »
11 / 4 طالب آملى « 2 »
از شرم اين سياهدلان مىبرم پناه * بر درگه امام زمان ، نقد عسكرى
مولاى دين محمّدِ مهدى ، كه شرع او * دارد رواج قاعدهء دين جعفرى
فتواى او ، كه نسخهء عيساى ملّت است * جانها دميده در تن شرع پيمبرى
بازم به مدح او زده سر ، مَطلعى ز صبح * كان نظم مىكند به گهرها برابرى
اى شرع تو ، مروّج دين پيمبرى * زيب از تو يافته روش شرعْ گسترى
دعواى غبن عمر كنند اهل روزگار * بر روزگار ، چون تو نشينى به داورى
گر خلق با نسيم ولاى تو دم زنند * آفاق را كنند يكى گوى عنبرى
يك دل كم است مهر تو را ، زان كه مهر تو * دارد هزار ذرّه چون اين مهر خاورى
شد دهر را سپيده نشان ، چشم انتظار * تا صبحوار از افقى سر برآورى
تا چند شام كفر كند عرض تيرگى ؟ * وز بيم ، صبح دين نكند پيرهنْدرى ؟
وقت است كز نشيمن اقبال مستدام * چون خور برون خرامى با تيغ حيدرى
وان گه به سعى بازوى اسلام بركشى * زين روبهان كفر ، لباس غضنفرى
هامش
( 1 ) . ديوان سليم تهرانى : ص 453 ، دانشنامهء شعر مهدوى : ج 1 ص 151 .
( 2 ) . محمد طالب آملى ( زاده 994 در آمل و متوفاى 1036 ق در لاهور ) متخلّص به ملا طالب ، معروف به طالبا و ملك الشعرا ، از شاعران سدهء يازدهم هجرى قمرى است . او در رياضيات ، نجوم ، حكمت و عرفان ، دستى قوى داشته و يكى از تواناترين شاعران سبك هندى است .