چين جبينت به روى مُصحَفِ خوبى * شانهء تشديد بر حروفِ مُشدّد
ديدهء خوبان به وصفِ چشم سياهت * يك به يك آغشته دفترى است مُجلّد
دردِ تو موسى و سينه وادى ايْمَن « 1 » * يادِ تو بِلقيس « 2 » و ديده صَرحِ مُمَرّد « 3 »
دست در آغوش چون دو يارِ موافق * زخمِ كهن در كنارِ داغِ مجدّد
سايهء زلف تو همچو رحمتِ ايزد * بر سرِ زنهاريانِ « 4 » عشق مُخَلّد « 5 »
بر زده دامان هزار سرو چو قدّت * راست بگويم يكى نبود چو آن قد
سر چو صبا از شِكنجِ طرّه « 6 » نپيچم * گر شودم قد به سان زلف مُجَعَّد « 7 »
زلف تو قدرِ دل شكسته نداند * كاش كه از دست او برون بردَش خَدّ « 8 »
لطف تو يا رب بوَد به حال « شفائى » * همچو عطاياى قطبِ وقت « 9 » مؤبَّد « 10 »
صاحبِ عالم محمّد بن حسن آنك * علمِ على دارد و كمال محمّد .
« 11 »
هامش
( 1 ) . وادى ايمن : صحرايى كه موسى عليه السلام با همسر خود در آن گذر مىكردند . ناگهان از دور ، روشنىاى به نظر آمد كه از درختى پديد مىآمد و نخستين مأموريت موسى عليه السلام از اين جا آغاز شد .
( 2 ) . بلقيس : زنى زيبا و فرمانرواى شهر سبا كه به حضرت سليمان ايمان آورد .
( 3 ) . صَرح مُمَرّد : قصر سليمان عليه السلام كه عرصهء آن از بلور ساخته شده بود . اشاره است به آيهء« . . . قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ . . . »( نمل : آيهء 44 ) . بنا بر اين آيه ، هنگامى كه بلقيس وارد قصر سليمان شد ، كف بلورين قصر را آب پنداشت و پاچه از ساق بالا زد .
( 4 ) . زنهارى : كسى كه در امان و در پناه كسى است .
( 5 ) . مُخلّد : جاويد ، جاويدان .
( 6 ) . طرّه : موى پيشانى ، زلف .
( 7 ) . مجعّد : پيچيده ، تابدار .
( 8 ) . خَد : روى ، رخسار ، گونه .
( 9 ) . قطب وقت : منظور صاحب الزمان عليه السلام است .
( 10 ) . مؤبّد : ابدى ، پايدار .
( 11 ) . ديوان شفايى : ص 46 ، دانشنامهء شعر مهدوى : ج 1 ص 93 .