تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
شاها تو آن امامى كز خاك پاى تو * يعنى كه بر سپهر برين مىكند عِتاب آن كس كه دامن تو به امّيد ديگرى * از كف گذاشت بس بوَد او را همين عذاب اين بس عذابِ تشنه كه از آب بگذرد * و آن گه به قصد آب نهد روى بر سراب .
« 1 »

11 / 2 حكيم شفايى اصفهانى « 2 »

اى به لباسِ فرشته روحِ مجرّد * جلوه‌گرى در ميان هر دو مُرَدّد دستِ كليمت به آستين مُتوارى « 3 » * پاى خيالت به چينِ زلف مُقيّد ديدهء محجوبِ من به روز وصالت * پرتو خورشيدِ صَيف « 4 » و ديدهء ارْمَد « 5 » خوش‌قلمِ صُنعْ بر حواشىِ رويت * صد رقمِ عنبرين كشيده به يك مَد لاجرم اينك خطىاست در كفِ حُسنت * كآمده‌ام بر بُتانِ شهر سرآمد
هامش
( 1 ) . ديوان فراهانى : ص 75 ، دانش‌نامهء شعر مهدوى : ج 1 ص 143 . ( 2 ) . حكيم شرف الدين حسن ، طبيب و شاعر ، متخلّص به « شفايى » ، در سال 966 ق در اصفهان متولد شد . وى از عالمان و پزشكان مشهور زمان خود در اصفهان بود و نزد خاص و عام و نيز در دستگاه حكومت حرمت بسيار داشت . در فنّ شعر توانا و از شاعران برجستهء اين دوره به شمار مىرفت . از آثار اوست : كليات اشعار و ديوان شعر . وى در سال 1037 ق درگذشت ( تاريخ ادبيات در ايران : ج 5 ص 1075 ، تذكرهء نصر آبادى : ص 211 ) . ( 3 ) . متوارى : پوشيده شده ، پنهان گشته . ( 4 ) . صَيف : تابستان ، گرما . ( 5 ) . ارمد : كسى كه چشم او درد مىكند .