دردِ سرِ خُمار « 1 » نبيند به عمر خويش * مستِ مُدامِ « 2 » جام تو يا صاحب الزمان
شاه جهان و خسرو آخرْزمان تويى * ما بندهء غلام تو يا صاحب الزمان
ما را به لطف و مرحمت خود قبول كن * گر نيك آمديم وَگر بد قبول كن . . .
ماييم در زمان تو يا صاحب الزمان * هستيم در امان تو يا صاحب الزمان
هفتآسمان و هفتزمين قطرهاى بود * از بحر دُرفشان تو يا صاحب الزمان
اين قرصِ نوربخش « 3 » بر اين صحنِ لاجوَرد « 4 » * قرصى بود ز خوان تو يا صاحب الزمان
وصّاف تو خداى جهان در كلامِ خويش * جبريل مدحْخوان تو يا صاحب الزمان
اين دولت و سعادت و شادى نگر كه ما * هستيم در زمان تو يا صاحب الزمان
« شعبانِ كاشى » از دل و جان دوستدار توست * بر رَغْمِ دشمنان تو يا صاحب الزمان
هامش
( 1 ) . درد سر خمار : ملالت و دردسرى كه پس از رفع نشئهء شراب ايجاد مىشود .
( 2 ) . مُدام : هميشه ، پيوسته ، مِى ، شراب .
( 3 ) . قرص نوربخش : كنايه از خورشيد .
( 4 ) . صحن لا جورد : كنايه از آسمان .