هر دل كه بود مرده از آن ظلم ، زنده شد * از نفخههاى صور تو يا صاحب الزمان
شادند دوستان تو به كورى دشمنان * بنشسته بر صدور « 1 » تو يا صاحب الزمان
ما شرمسار آمدهايم و گناهكار * بيچاره در حضور تو يا صاحب الزمان
ما را به لطف و مرحمتِ خود قبول كن * گر نيك آمديم وَ گر بد قبول كن . . .
اى مهر و مَه غلام تو يا صاحب الزمان * هر دو جهان به كامِ تو يا صاحب الزمان
در دارِ ضربِ « 2 » دينِ نبى ، سكّه مىزنند * نقدِ روان به نام تو يا صاحب الزمان
دين محمّد مَدنى باز تازه شد * از ضربتَ حُسام « 3 » تو يا صاحب الزمان
گردون به پا سِتاده و پشتش دو تا شده * از بهر احترام تو يا صاحب الزمان
پيوسته پنج نوبتِ « 4 » دولت همىزنند * بر چار حد بام تو يا صاحب الزمان
هامش
( 1 ) . صدور : جِ صدر ، بالاى مجلس .
( 2 ) . دار ضرب : جايى كه در آن سكه زنند ، ضرّابخانه .
( 3 ) . حُسام : شمشير برّان ، شمشير تيز .
( 3 ) . حُسام : شمشير برّان ، شمشير تيز .
( 4 ) . نوبت : طبل بسيار بزرگى كه در نزديكى سراى پادشاهى و دار الحكومه در اوقات معيّن صبح و شام مىنواختند ؛ پنج نوبت زدن : اعلام جاه و سلطنت كردن .