تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
زرى كه صيرفى « 1 » آن را به دُرجِ « 2 » كوه نهاد * دُرى كه گوهرىِ « 3 » بحر در دكان دارد دهانِ كانِ زراندود بازْمانده چرا ؟ * اگر نَه حيرت از آن دستِ زرفشان دارد اگر نه دامنِ چترش پناه مِهر شود * ز باد فتنه چراغش كه در امان دارد ؟ به راه او شكفد غنچهء تمنّايش * هواى باغ جنان آن كه در جهان دارد لباس علمِ عدو را ز مَهچهء « 4 » علَمش * نتيجه‌اى است كه از نور مَه كتان « 5 » دارد تويى كه رَخش تو را از براى پاىْانداز « 6 » * زمانه اطلسِ نُه توى « 7 » آسمان دارد برون خُرام كه بهر سوارىِ تو مسيح * سَمند گرم‌رو « 8 » مهر را عنان دارد نهالِ جاهِ تو را آب تا دهد كيهان * زچرخ و كاهكشان دَلو « 9 » و ريسمان دارد
هامش
( 1 ) . صيرفى : صرّاف . ( 2 ) . دُرج : صندوقچه‌اى كه زيور و جواهر در آن نهند . ( 3 ) . گوهرى : جواهر فروش . ( 4 ) . مَهچه : قپهء گرد و صيقلى كه از طلا و نقره و غير آن سازند و بر سَرِ عَلَم نصب كنند . ( 5 ) . كتان : پارچهء معروف كه شاعران پاره شدنِ آن را به سبب نور ماه دانسته‌اند . ( 6 ) . پاىانداز : فرش يا پارچه‌اى كه براى احترام به زير پاى بزرگان اندازند . ( 7 ) . اطلس نُه توى : كنايه از نُه فلك . ( 8 ) . سَمند : اسبى كه رنگش مايل به زردى است . گرم‌رو : تندرو ، شتابنده ؛ سمند گرم‌رو مهر : كنايه از خورشيد است . ( 9 ) . دَلو : سطل ، در اين جا نوعى اشاره به صورت فلكى دلو نيز ديده مىشود .