فَرّ و شكوهِ اوست كه در جَنبِ رفعتش * گردون بناى رفعت خود بر گمان نهاد
معمار كارخانهء هستى براى او * طرح زمين فِكَند و بناى زمان نهاد
بهر نگينْ چو خاتمِ مُلكش زبان گشاد * فيروزهء فَلك ، مَلَكش در دهان نهاد
شد نوجوان چو طفلِ مَهِ نو جهانِ پير * لطفش چو دست بر سر پير و جوان نهاد
اربابِ ظلم را قلمِ دستْ خاك شد * قهرش چو پا به عرصهء اين خاكدان نهاد
در حرفِ سرنوشتْ خطا چون بوَد ؟ كه او * نقّاش صُنع را قلم اندر بنان « 1 » نهاد
زينت گرفت گيسوى امُّ الكتاب « 2 » از او * بر هر ورق كه خامهء مُعجز بيان نهاد
اى آن كه در قلمرو تقدير ، كِلك تو * رسم عدالت از پىِ امن و امان نهاد
از سر نهاد فتنه به عهد تو هر چه داشت * و آن گَه سرِ مَلال به خوابِ گران نهاد
از بيمِ انتقام تو گرگِ ستمشعار * روى نياز بر كفِ پاى شُبان نهاد
هامش
( 1 ) . بنان : سرانگشت .
( 2 ) . امُّ الكتاب : يكى از نامهاى سورهء حمد .