اى در همه جا معروف ، از خُق و كرم موصوف * مهدى صفتى موقوف ، از غيب برون فرما . « 1 »
و نيز از اوست :
نهان از ديدهها ، خود كرده تا كى ؟ * چو نور ديدهها ، در پرده تا كى ؟
مكن در پرده همچون شمع مسكن * برون آ تا شود آفاق روشن
تو شمع بزمگاه لامكانى * در اين فانوس سبز آخر چه مانى ؟
چو شمع از نور خود ، آتش برانگيز * بسوز اين تيره فانوس و ، فرو ريز
چو داد اوّلْ زمان ، نور تو پرتو * تو خود هم مهدى آخرْ زمان شو
سوار عرصهء دين ، همگنان كن * چو شمعش ، ذوالفقار آتشفشان كن
عدم كن ظلمت كفر از ره دين * به برق تيغ خونريزِ شه دين . « 2 »
10 / 2 بابافغانى شيرازى « 3 »
در مدح حيدر ، آن چه خدا و رسول گفت * راجع به ذات مهدىِ صاحبْ مواهب است
هامش
( 1 ) . سيماى مهدى موعود در آئينهء نشر فارسى : ص 97 ، به نقل از : كليّات اشعار مولانا اهلى شيرازى : ص 420 و 421 .
( 2 ) . سيماى مهدى موعود در آئينهء نشر فارسى : ص 100 ، به نقل ازكليّات اشعار مولانا اهلى شيرازى : ص 573 .
( 3 ) . بابا فغانى شيرازى ، از شاعران قرن نهم و اوايل قرن دهم و معاصر صفويه است . او در شيراز ، متولّد شد . سپس به هرات رفت و در آنجا به خدمت جامى رسيد . وى از هرات به آذربايجان رفت . مدّتى در تبريز ، اقامت كرد و به دربار سلطان يعقوب آق قويونلو تقرّب جُست . پس از فوت سلطان به شيراز بازگشت و سپس به خراسان سفر كرد و عزلت گزيد . وى غزلهاى سوزناك و دردمندانهاى دارد . بابا فغانى در سال 925 ق ، درگذشت .
وى در ابتداى امر ، « سكاكى » تخلص مىكرد . بابافغانى ، از بزرگترين غزلسرايان عهد خود بود و به او حافظ كوچك لقب دادهاند . ديوان شعرى نيز از وى به جا مانده است .