فردا نظاره كن كه چو خار خزانزده * اجزاى خار خفته ، نهد روى در ذُبول « 1 »
بهر عروج مَهچهء « 2 » رايات مهدوى * عيسى فراز طاق زبرجد ، كند نزول
قاضى القضات محكمهء آخر الزمان * دار القضا كند چمن دهر از عدول
بر لوح چار فصل ، به قانون شرع و دين * اشيا كنند بهر قرار جهان ، حصول
در چار سوىِ كون ، به پروانهء رسول * يابد قرار « لَم يَصلِ » خارجى ، وصول
نور دوازده مه تابان ، يكى شود * گيرد فروغ شمع ، سراپردهء رسول
چندان بود محاكمهء فيلْ بند شاه * كآواز مرتبه نشود خارج از اصول
سُكّان هفتْ خطبه ، به آيين دور گشت * انشا كنند خطبه به نام چهار و هشت « 3 » . « 4 »
10 / 3 صدقى استرآبادى « 5 »
صاحبْزمانْ محمّدِ مهدى كه عدل او * قانونِ ضبط كشورِ كَوْن و مكان « 6 » نهاد
آن سايهء إله كه در ظِلِّ جاهِ او * مِهر و سپهرْ اين سپر آن يك سِنان « 7 » نهاد
هامش
( 1 ) . ذُبول : پژمرده شدن .
( 2 ) . مَهچه : قپهء گرد و صيقلى كه از طلا و نقره و غير آن سازند و بر سَرِ عَلَم نصب كنند .
( 3 ) . چهار و هشت : كنايه از دوازده امام عليهم السلام .
( 4 ) . ديوان بابا فغانى شيرازى : ص 60 ، دانشنامهء شعر مهدوى : ج 1 ص 93 .
( 5 ) . سلطان محمّد متخلّص به « صدقى » است كه در كاشان در سال 952 ق در گذشت . او در شعر ، استادِ محتشم كاشانى بود . از آثار اوست ساقىنامه و ديوان اشعار .
( 6 ) . كون و مكان : عرصهء وجود ، پهنهء هستى .
( 7 ) . سِنان : سرنيزه ، تيزى هر چيز .