مهدى وقت و عيسى دوران * هر دو را شهسوار مىبينم
گلشن شرع را همىجويم « 1 » * گل دين را به بار مىبينم
اين جهان را چو مصر مىنگرم * عدل او را حصار مىبينم
هفت باشد وزير سلطانم * همه را كامكار « 2 » مىبينم
عاصيان از امام معصومم * خجل و شرمسار مىبينم
بر كف دست ساقى وحدت * باده خوش گوار مىبينم
غازى دوست دار دشمن كش * همدم و يار و غار « 3 » مىبينم
تيغ آهندلان زنگ زده * كُند و بى اعتبار مىبينم
زينت شرع و رونق اسلام * محكم و استوار « 4 » مىبينم
گرك با ميش و شير با آهو * در چرا برقرار مىبينم
گنج كسر و نقد اسكندر * همه بر روى كار مىبينم .
« 5 »
9 / 7 قاسم انوار « 6 »
موسى به كوه طور ، به نور عيان رسيد * توفيق وصل يار ، عنان بر عنان رسيد
هامش
( 1 ) . بويم ، بدل جويم .
( 2 ) . كام يار ، بدل كامكار .
( 3 ) . يار يار ، بدل يار و غار .
( 4 ) . هر يكى را دو بار ، بدل محكم و استوار .
( 5 ) . ديوان شاه نعمت الله : قصيدهء شماره 20 ، ص 657 .
( 6 ) . سيّد معينالدين على پسر نصير پسر هارون پسر ابوالقاسم حسينى قاسمى انوارى تبريزى معروف به شاه قاسم انوار ، در سال 757 ق در سراب تبريز به دنيا آمد . از مشايخ اهل تصوّف و از شاعران پارسىگوى نيمهء دوم قرن هشتم و نيمهاوّل قرن نهم هجرى بود . او از پيروان خاندان صفىالدين اردبيلى بود . وفاتش را در هشتاد سالگى و به سال 837 ق نوشتهاند .