قصه بس غريب مىشنوم * غصهء درد يار « 1 » مىبينم
جنگ و آشوب و فتنه و بيداد * از يمين و يسار « 2 » مىبينم
غارت و قتل و لشكر بسيار * در ميان و كنار « 3 » مىبينم
بنده را خواجه وش همىيابم * خواجه را بندهوار مىبينم
بس فرومايگان بى حاصل * عامل و خواندگار مىبينم
هركه او پار بود هم امسال « 4 » * خاطرش زير بار « 5 » مىبينم
مذهب و دين ، ضعيف مىيابم * مبتدع افتخار مىبينم
سكّهء نو زنند بر رخ زر * درهمش كمعيار مىبينم
دوستان و « 6 » عزيز هر قومى * گشته غمخوار و خوار مىبينم
هر يك از حاكمان هفت اقليم * ديگرى را دچار مىبينم
نصب و عزل بتكچى و عمّال * هر يكى را دوبار مىبينم
ماه را روسياه مىيابم * مِهر را دلفَكار مىبينم
تُرك و تاجيك را به همديگر * خصمى و گير و دار مىبينم
تاجر از دست دزد بى همراه * مانده در رهگذار مىبينم
مكر و تزوير و حيله در هر جا « 7 » * از صغار و كبار مىبينم
حال هندو خراب مىيابم * جور ترك « 8 » تتار مىبينم
بقعه خير سخت گشته خراب * جاى جمع شرار مىبينم
بعض اشجار بوستان جهان * بى بهار و ثمار مىبينم
هامش
( 1 ) . غصهاى در ديار ، بدل غصهء دردِ يار
( 2 ) . در ميان و كنار ، بدل از يمين و يسار .
( 3 ) . از يمين ويسار ، بدل در ميان و كنار .
( 4 ) . هركه او پار يار بود امسال ، بدل اين مصرع است .
( 5 ) . مبتدع افتخار ، بدل خاطرش زير بار .
( 6 ) . در بعضى نسخهها ، « واو » ندارد .
( 7 ) . بسيار ، بدل درهر جا .
( 8 ) . در بعضى نسخهها ، « واو » دارد .