فرزندان عبّاس با هم اختلاف كنند و سلطنت آنان سست شود ، شامى و يمانى ظهور مىكنند و حسنى به حركت درمىآيد و صاحب الأمر از مدينه به مكّه مىآيد . . . و از خداوند اجازهء ظهور مىطلبد . آن گاه برخى از موالى او اين خبر را براى حسنى مىبرند و او بر خروج ، پيشدستى مىكند ؛ امّا اهل مكّه ، او را مىكُشند و سرش را براى شامى مىفرستند . در اين زمان ، صاحب الأمر آشكار مىشود و مردم با او بيعت مىكنند . « 1 »
اگر چه ممكن است كه از نظر سند ، بر اين حديث ، اشكالى وارد نباشد ، ولى در آن از اختلاف بنى عبّاس سخن گفته شده كه مجموع حديث را با مشكل رو به رو مىكند و عبارت هم به گونهاى نيست كه بتوان گفت مقصود امام ، فاصلهاى طولانى بين اختلاف بنى عبّاس و ظهور حسنى است . از طرفى ، تصوّر برگشت حكومت عبّاسيان يا تشكيل حكومتى به نام آنان در آخر الزمان بر هيچ دليل و قرينهء درستى استوار نيست . اشكال دوم ، ابهاماتى است كه در اين حديث به چشم مىخورد . اين كه مهدى پس از آمدن از مدينه به مكّه ، تازه اجازهء ظهور بخواهد و اين كه حسنى در برابر مهدى براى قيام ، پيشدستى كند ، مطالبى قابل تأمّل است . كشته شدن حسنى به دست اهل مكّه و فرستادن سر او براى شامى هم مطلبى است كه در احاديث ديگر وجود ندارد . ضمن اين كه به نظر مىرسد كه فرستادن سر مقتول ، مربوط به تاريخ صدر اسلام است ، نه آخر الزمان كه ارتباطات به گونهء ديگرى تصوير شده است .
احاديث ديگرى نيز در بارهء سيّد حسنى و قيام او وجود دارند كه آنها نيز معمولًا با اشكالات محتوايى مواجه اند .
اين پيشينه در بارهء احاديث مربوط به حسنى و مهمتر از اين ، ضعف منبع و سند و متن اين احاديث ، چنين نتيجه مىدهد كه قيام حسنى قبل از ظهور ،
هامش
( 1 ) . روضة الكافى : ص 225 .