مىرهاند و آنان را مىكُشد . لشكرى ديگر از سفيانى به سوى مدينه مىروند و آن جا را سه روز غارت مىكنند و سپس رهسپار مكّه مىشوند و چون به بيداء مىرسند ، خداوند عز و جل جبرئيل را روانه مىكند و مىفرمايد : " اى جبرئيل ! آنان را عذاب كن " و او هم با پايش ضربهاى به آنان مىزند و خداوند عز و جل آنان را به زمين فرو مىبرد و جز دو تن از آنان باقى نمىماند كه بر سفيانى وارد مىشوند و خبر فرو رفتن لشكر را به او مىدهند ؛ امّا اين خبر ، او را نمىترساند .
سپس مردانى از قريش به قسطنطنيّه مىگريزند و سفيانى به بزرگ روم پيام مىفرستد كه همهء آنها را به سوى او روانه كند . او هم آنها را به سوى سفيانى روانه مىكند و وى آنها را بر دروازهء شهر دمشق گردن مىزند ، تا آن جا كه زن را در لباس [ زينتىاش ] در مسجد دمشق ، دست به دست مىچرخانند تا آن كه مىآيد و روى ران سفيانى مىنشيند ، در حالى كه او در محراب نشسته است . و مردى از مسلمانان بر مىخيزد و مىگويد : واى بر شما ! آيا پس از ايمان آوردنتان به خداوند ، كفر ورزيديد ؟ ! اين نارواست ، و سفيانى بر مىخيزد و او را در مسجد دمشق گردن مىزند و هر كس دنبال آن را بگيرد ، مىكشد .
اين هنگام است كه ندادهندهاى از آسمان ، ندا مىدهد : اى مردم ! خداوند ، دست جبّاران و منافقان و دنبالهروان و پيروان آنها را از سرتان كوتاه كرد و بهترين فرد امّت محمّد را سرپرست شما نمود . پس در مكّه به او ملحق شويد كه او همان مهدى و نامش احمد بن عبد اللَّه « 1 » است » . « 2 »
1369 . الملاحم و الفتن - به نقل از كتاب ثواب الأعمال ، با سندش به نقل از جابر انصارى - :
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روزى ميان يارانش نشسته بود كه جبرئيل بر ايشان فرود آمد و گفت :
هامش
( 1 ) . احتمال تصحيف يا تحريف در اين نام ، زياد است ( م ) .
( 2 ) . السنن الواردة فى الفتن : ص 268 ح 597 .