همو گفت : با زنى ، پنهانى ازدواج كردم . پس از آميزش ، باردار شد و دخترى به دنيا آورد . اندوهگين و دلتنگ شدم و اين را به شِكوه [ براى امام عليه السلام ] نوشتم . توقيع آمد كه : « به زودى از آن ، كفايت مىشوى » . چهار سال زنده ماند و سپس مُرد . توقيع آمد كه : « خداوند ، شكيباست ؛ امّا شما عجله مىكنيد ! » .
او مىگويد : هنگامى كه خبر مرگ ابن هلال - خداوند ، لعنتش كند - رسيد ، شيخ نزد من آمد و به من گفت : كيسهاى كه نزدت هست ، بيرون بياور . آن را به وى دادم و وى برگهاى از آن بيرون كشيد كه در آن ، نوشته بود : « و امّا آنچه از امر پشمينهپوش رياكار - يعنى هلالى - مىگويى ، خداوند ، عمرش را كوتاه كند ! » و پس از مرگ هلالى ، توقيع آمد كه : « او ( هلالى ) قصد [ زيان رساندن به ] ما كرد و ما بر آن شكيب ورزيديم و خداى متعال ، عمرش را به خواست ما كوتاه نمود » . « 1 »
734 . الكافى - با سندش به نقل از محمّد بن صالح - : كنيزى داشتم كه از او خوشم مىآمد .
[ به صاحب عليه السلام ] نامه نوشتم و از ايشان در بارهء بچّهدار كردن او كسب تكليف كردم .
پاسخ آمد كه : « بچّهدارش كن . خدا آنچه بخواهد ، انجام مىدهد » . من با او همبستر شدم و آبستن شد ؛ امّا بعد ، سِقط كرد و خودش هم از دنيا رفت . « 2 »
735 . الكافى - به نقل از على ، از شخصى « 3 » - : فرزندى برايم متولّد شد . نامهاى نوشتم و اجازه خواستم كه روز هفتم ، او را تطهير « 4 » كنم . جواب آمد : « چنين مكن » و او روز هفتم و يا هشتم از دنيا رفت . خبر آن را [ براى امام عليه السلام ] نوشتم . جواب آمد كه : « به زودى ، دو فرزند ديگر ، جاى او را برايت پُر مىكنند . اوّلى را احمد و بعدى
هامش
( 1 ) . كمال الدين : ص 489 ح 12 ، دلائل الإمامة : ص 527 ح 502 - 503 ، الثاقب فى المناقب : ص 611 ح 556 - 557 ، بحار الأنوار : ج 51 ص 327 ح 51 .
( 2 ) . الكافى : ج 1 ص 524 ح 25 .
( 3 ) . اين فرد به احتمال فراوان ، همان ابو جعفر محمّد بن صالح همدانى است كه در دو سه روايت ديگر ، ذكر آن بهنقل از كمال الدين مىآيد ( ر . ك : ص 433 « فصل چهارم / پاسخ پرسشهاى محمّد بن صالح » .
( 4 ) . احتمالًا تطهير در اين جا به معناى « ختنه كردن » و يا « زدودن موى سر براى عقيقه » است .