فَرَج رُخَّجى « 1 » نامهاى در بارهء برخى چيزها [ به امام عليه السلام ] نوشت و در ضمن ، درخواست نامگذارى براى نوزادش نمود . پاسخ سؤالهايش آمد ؛ امّا چيزى در بارهء نوزاد در نامه نبود . پس [ از اندكى ] آن كودك در گذشت ، و ستايش ، ويژهء خداى جهانيان است .
گروهى از يارانمان در مجلسى گرد آمدند و در بارهء مطلبى سخن گفتند و [ امام عليه السلام ] به يكى از آنها ، شرح آنچه را در مجلس گذشته بود ، نوشت . « 2 »
733 . كمال الدين - با سندش به نقل از محمّد بن صالح - : نامهاى نوشتم و از ايشان خواستار دعا براى آزادى باداشاله « 3 » از زندان پسر عبد العزيز شدم و نيز براى بچّهدار شدن از كنيزم اجازه خواستم . توقيع آمد : « از او بچّهدار شو ؛ ولى خدا هر چه بخواهد ، مىكند و زندانى را هم خداوند ، رهايى مىبخشد » . من از كنيز ، بچّهدار شدم و متولّد شد ؛ امّا مُرد و زندانى نيز همان روز كه توقيع به من رسيد ، آزاد شد .
و ابو جعفر برايم گفت : فرزندى برايم متولّد شد . نامهاى نوشتم تا اجازهء ختنه كردنش را در روز هفتم يا هشتم بگيرم . چيزى ننوشت و بچّه روز هشتم مُرد . نامهاى نوشتم و خبر فوتش را دادم . توقيع آمد : « دو فرزند ديگر ، جاى آن را برايت پُر خواهند كرد . يكى را احمد و بعدى را جعفر بنام » و همان گونه كه امام عليه السلام فرمود ، به دنيا آمدند .
هامش
( 1 ) . ابراهيم بن محمّد بن فرجِ رخّجى : در مستدركات علم رجال الحديث آمده است : از اصحاب امام عسكرى عليه السلام است و مكاتبهاى با امام عليه السلام داشته است » . شايد او همان « ابن محمّد بن فرج رخّجى » باشد كه ثقه و از اصحاب امام رضا عليه السلام و امام جواد عليه السلام و امام هادى عليه السلام است . از ظاهر بعضى اخبار ، استفاده مىشود كه وكيل امام هادى عليه السلام بوده است ( ر . ك : رجال الطوسى : ص 367 ش 9459 و ص 377 ش 5587 و ص 390 ش 5749 ، مستدركات علم رجال الحديث : ج 7 ص 282 ش 14274 و ج 1 ص 200 ش 472 ) .
رخّجى : منسوب به شهر « رخّج » در نواحى كابل ، يا « رخجه » دهى در نزديكى بغداد ( ر . ك : معجم البلدان : ج 3 ص 38 ) .
( 2 ) . كمال الدين : ص 498 ح 22 ، بحار الأنوار : ج 51 ص 334 .
( 3 ) . باداشاله : شيخ صدوق ، نام وى را در شمار كسانى شمرده كه بر معجزهء امام زمان عليه السلام آگاه بودهاند و او آنها راديده است . وى با امام عليه السلام مكاتبه داشته است و نامهاى از محمّد بن صالح نقل مىكند كه درخواست آزادى وى از زندان شده بود كه همين روايت است . گويا اين اسم فارسى مركّب از « بادا » و « إن شاء اللَّه » باشد ( ر . ك : ج 5 ص 94 ح 810 ) .